بررسی دوران والیگری حسین قلی خان
ابوقداره والی مقتدر پشتکوه
نویسنده: محمود مهمان نواز (دانشجوی دکتری تاریخ ایران دوره اسلامی
دانشگاه اصفهان)
مقدمه
پشتکوه
در دوره قاجار به منطقه ای که امروزه به عنوان استان ایلام شناخته می شود اطلاق می
شد. اگر بخواهیم حدود پشتکوه را تعیین کنیم باید چنین عنوان نمود که از جنوب به
عربستان(خوزستان) از شرق به پیشکوه(لرستان) از شمال به سرزمین کلهر(کرمانشاه) و از
غرب به عثمانی(عراق) محدود می شود. این منطقه در دوران باستان به دلیل نزدیکی آن
به بین النهرین از اهمیت خاصی برخوردار بود. وجود آثار باستانی و تمدنی متعدد از ادوار مختلف تاریخی و
خصوصا آثار متعدد باستانی مربوط به دوره ساسانی گواهی بر اهمیت این منطقه در آن
دوران می باشد . در دوران اسلامی نیز این منطقه تا سال 334 ه ق دارای اهمیت بود در
این سال بر اثر زلزله ای مراکز شهری ویران شدند و از آن پس از منطقه پشتکوه در
تواریخ کمتر نامی دیده می شود. پشتکوه به هنگام حکومت اتابکان لر کوچک قسمتی از
قلمرو آنها محسوب می شد. در دوره صفویه نیز با سقوط اتابکان لر کوچک پشتکوه به
عنوان قسمتی از ایالت لرستان در اختیار والیان فیلی(علوی) قرار گرفت تا آنکه با
قدرتگیری قاجارها والیان لرستان مجبور به ترک پیشکوه شدند و مقر خود را در پشتکوه
قرار دادند.
به
دلیل آنکه پشتکوه منطقه ای مرزی محسوب می شد والیان پشتکوه در منازعات مرزی با
عثمانی ها نقش فعالی ایفا کردند. همچنین به خاطر آنکه تقریبا منسجم ترین نیروی غرب
کشور در اختیار والیان پشتکوه بود آنها در کمک به دولت مرکزی جهت سرکوب شورشها و
ناامنی های منطقه غرب و جنوب غرب مشارکتی فعالانه داشتند.
حسین
قلی خان ابوقداره یکی از والیان پشتکوه بود که در سال1280 ه ق با غلبه بر پسر
عمویش عباس قلی خان موفق شد در پشتکوه به قدرت برسد. وی مقتدرترین والی پشتکوه
محسوب می شود.
در
این پژوهش سعی بر آن است تا به مسائلی چون چگونگی قدرتگیری حسین قلی خان ، مواضع
وی در رابطه با یاغیگریها و شورشهای منطقه جنوب غرب و غرب کشور ، رابطه وی با
حکومت مرکزی ، همچنین مسائل مرزی با عثمانی ها در دوران والیگری وی پرداخته شود.
چگونگی
قدرت گيری حسين قلي خان ابوقداره
حسين قلي
خان پسر حيدرخان پس ازمرگ پدرش(1273 ه. ق) در پي آن بود تا بر جای وی تکیه بزند.
از طرف ديگر عباسقلي خان پسر عموی وی نيز در پي تصاحب قدرت بود. حسينقلي خان که
موفق شده بود حکومت را در دست بگيرد با مخالفت عباسقلي خان مواجه شد چون عباسقلي
خان از سوي دولت مرکزي حمايت مي شد، حسينقلي خان مجبور به کناره گيري از قدرت شد و
به عراق فرار نمود.
در هنگام
اقامت حسينقلي خان در عراق موسي خان برادر حسينقلي خان براي رسيدن به قدرت تلاش
نمود و براي گرفتن کمک با صد سوار نزد لطفعلي خان بالاوند که پدرش شوهر خواهر او
بود رفت.( سلطاني ، ج 2 ،1372: 794) موسي خان قصد داشت لطفعلي خان را عزل کند و
خود جاي او بنشيند اين امر باعث نارضايتي
لطفعلي خان از اوشد. او به آشورخان رشنو مي گويد که موسي خان لياقت حکومت را ندارد
و آشورخان درپاسخ مي گويد : «من هم مي
دانم نه موسي خان و هيچ يک از پسران حيدرخان جز حسينقلي خان که درشهر زور سليمانيه
به سر مي برد، لياقت حکومت ندارند. منتهي نمک حيدرخان و اين که نوکرهاي اصلي
احمدخان به چشم خواري به ما نگاه نکنند، دنبال موسي خان هستيم » (همان : 794).
لطفعلي خان که در موسي خان لياقتي نمي بينند قصد کمک به حسينقلي خان مي کند و به
آشورخان مي گويد: «تو ساير نوکرها را راغب به اطاعت حسين قلي خان کن ، من او را
پيدا ميکنم »
در زمان حکومت عباس قلي خان اوضاع پشتکوه مناسب
نبود و اعراب بني لام همواره براي مردم مزاحمتهايي ايجاد مي کردند «اعراب بني لام
همه آمده اند درخاک پشتکوه منزل گرفته اند
و هرزگي مي نمايند، بنده هم(عباس قلی خان) آن قوه ندارم که آن ها را بيرون
نمايم» (مرکز اسناد و خدمات پژوهشي وزارت خارجه ، 1279- 1280 :ش 47).
به
هرحال ميان عباسقلي خان و حسينقلي خان درگيري هايي نيز صورت مي گيرد که باوجود
حمايت ناصرالدين شاه از عباسقلي خان سرانجام حسينقلي خان پيروز مي شود و عباسقلي
خان به تهران احضار مي گردد «به واسطه ي نامه هاي شديد اللحن معتمد الدوله به رجال
و شاه که اگر عباس قلي خان به منطقه بازگردد، استعفاي مرا بپذيرد و مادام العمر
ترک خدمت مي کنم. عباس قلي خان درتهران ماند تا فوت کرد». (سلطاني ، ج 2 ،1372:
795)
سال
1280ه ق سال آغاز والیگری حسینقلی خان ابوقداره در پشتکوه می باشد.
حسينقلي
خان و ظل السطان
مسعود
ميرزا ظل السطان، پسرناصرالدين شاه قاجار بود وی يکي از لايقترين پسران شاه محسوب
مي شد. قلمرو حکومتي او ابتدا اصفهان بود که بر اثر ابراز لياقت و ايجاد آرامش در
اين منطقه از طرف دولت مرکزي حکومت لرستان و خوزستان نيز به او محول گرديد.
حسين
قلي خان والی پشتکوه از اقتدار ظل السطان خبر داشت و از آن هراسان بود،درپي آن بود
که بهانه اي به دست ظل السلطان ندهد. از طرف ديگر ناصرالدين شاه محرمانه به ظل
السطان نوشته بود زمانیکه بتواند حسين قلي خان والي پشتکوه و حسين قلي خان ايلخاني
بختياري را با خودش به تهران ببرد رضایت وی را جلب کرده است.(محلاتي ، 2536 :201).
ظل السطان از اقتدار حسین قلی خان در پشتکوه آگاه بود وی در این باره می نویسد:«والي
پشت کوه که رئيس طايفه فيلي باشد ،هيچ سلطان مقتدري به اقتدار او نبود .بطور يقين
شش هفت هزار سوار و تفنگچي داشت، کوس «اناولاغيري » را روزي چهار مرتبه بر درگاهش
مي زدند». (ظلل السطان ، ج2 ، 1368 : 576). به همین جهت ظل السلطان می دانست که با
شخص قدرتمندی مواجه است و در ابتدای امر در پی آن بود که والی پشتکوه را تحت سلطه
خود بیاورد.
ظل
السطان می نویسد زمانیکه در بروجرد بود«ميرزا رشيد خان گماشته والي را از
همين جا مامور کردم که والي را با جمعيت
پشت کوه – که ده هزار سوار مي شود .حاضر
کرده که] تا[ لدي الضروره : بخواهم حاضر شوند». (همان :
596). ميرزا رشيدخان ازمشاوران حسين قلي خان بود او دربازگشت به پشتکوه سخنان
تهديد آميز ظل السطان را به گوش حسين قلي خان رساند و اين امر باعث وحشت بيشتر
والي از ظل السطان شد به همین خاطر والي از رفتن نزد ظل السلطان صرفنظر کرد و
ميرزا رشيد خان را فرستاد «ميرزا رشيدخان وزير و لله و عاقله حسينقلي خان والي پشت
کوه ، با پنجهزار تومان پول نقد و چهار قطار قاطر و شش راس اسب ممتاز
بسيارخوب براي من پيشکش آورده بود ، و
ناخوشي را بهانه کرده بود ، و استدعا کرده بود که او را از احضار به اردو معاف
بدارم . من فقط يک اسب کرند را قبول کردم ، و به ميرزا رشيدخان گفتم : اين راهم
محض اين قبول کردم که والي مايوس نشود. من مثل ساير حکام براي چاپيدن مردم و پول
جمع کردن نيامده ام ] ... [ من امروز ،خودم هزار شتر و ششصد قاطر در زير
بنه دارم، چشم به چهار قطار قاطر آقاي تو ندوخته ام ]
اگر[ نمي تواند شرفياب بشود، عيبي ندارد. چون
پيرمرد است نيايد .اما شنيده ام پشت کوه شکارگاه بسيار خوبي است و جاي با صفايي .
من پيش او مي آيم ، اما نه به مثل عموهايم با دو نوکر؛ با يکصد هزارقشون ]
بايد[ مهمان پذير باشد». (همان: 597 – 598
). ميرزا رشيدخان اوضاع را به وفق مراد نمي ديد و فهميد که ظل السطان درکارخود جدي
است دست به کار شد. ميرزا رشيدخان که به قول ظل السطان « خيلي آدم پلتيک دان متقبلي
بود» (همان: 598 ) درپي چاره افتاد « زبان
به چاپلوسي گشود :والي بنده است ، سگ است ،غلام است ، اورا ترسانده اند مايوس کرده
اند از دولت«دو کلمه به خط مبارک مرقوم فرماييد بيايد با زن و بچه » با سر مي آيد. گفتم : چنين چيزي هم نخواهم نوشت ،
مانند عموهايم حرمت خط و مهرخانواده سلطنتي را ، حتي حرمت کلام الله را ، که
صدهزار قرآن درخانه لرها به مهر عموهاي من است نخواهم برد .فقط قول مرا کافي ] بدان [
همين که گفتم و همين که شنيدي ،برو به والي بگو» (همان ، 598).
ميرزا
رشيد خان بعد از دريافت اين مطالب از حضور شاهزاده مرخص شد و به پشتکوه رفت و به
حسين قلي خان گفت که حساب ظل السلطان با بقيه شاهزادگان قاجاري فرق مي کند و اگر رضایت
او جلب نشود معلوم نيست عاقبت کار به کجا انجامد. (واليزاده معجزي، 1380: 185).به
نظر میرسد ظل السلطان در حمله به پشتکوه جدی بوده است و این مسئله می توانست خطر
جدی برای ادامه حکمرانی والی در پشتکوه باشد،اما از بخت خوش والی ظل السلطان در
ادامه با مشکلاتي مواجه شد.شورش شيخ عبيدالله درآذربايجان باعث اغتشاش و آشوب
درميان سپاهيان او شد. سربازان فوج مراغه از دستورات ظل السلطان سرپيچي کردند ظل
السلطان شورش آنها را فرونشاند او سپس با شورش ايلات لرستان مواجه شد.(ظل السلطان
،ج2، 1368 : 615). درهمين بحبوحه بود که حسين قلي خان به کمک ظل السلطان آمد و او
را در دفع شورش ايلات ياري نمود و توانست نظر مساعد ظل السلطان را بدست بياورد . و
پس از این ماجراها رابطه ظل السلطان با والی به خوبی و گرمی گرایید. حسین قلی خان
به تهران رفت و مهمان ظل السلطان شد «به توسط من شرف اندوز حضور مبارک شد درمدت توقف در طهران من،
او هم در عمارت مسعوديه منزل ] کرده [
و مهمان من بود، به يک قبضه شمشير مرصع از درجه سوم و لقب «ايلخاني طوايف فيلي» و منصب اميرتوماني – که آن
وقت خيلي منصب بزرگي بود درنظام و درجه بلندي داشت.و لقب فتح السلطنگي به پسرش
غلامرضا خان که همراه او بود ، و صارم السلطنگي به خودش از طرف دولت و برقراري ] رئيس [
فوج پشت کوه که سالها بود اخراج شده بود مفتخر و سرافراز شد.». (همان : 625) .
درواقع
حسين قلي خان دراين سفر دستاوردهاي مهمي بدست آورد برقراري فوج پشتکوه که پس از
مرگ حسن خان والي به علت اغتشاشات ناشي از جانشيني او منحل شده بود يکي از اين دست
آوردها بود.در مورد فوج پشتکوه روزنامه ايران درشماره 553 خود که درسال 1884 م منتشر شده مي نويسد «فوج
حسينقلي خان والي پشتکوه لرستان جيره و چادر و ملبوس و ساير مايلزم خود را گرفته
با فوچ امرائي همه روزه مشغول مشق بوده و مشاق خوبي هم دارند» (روزنامه ايران ،ج
3، 1375 : 2232 ).
در
ادامه سفر حسين قلي خان ابوقداره با ظل السلطان عازم اصفهان شد و حدود یکماه درآنجا
توقف کرد و در این مدت مير محمدخان ديرک وند رئيس طايفه ديرک وند و ميرتيمور خان
سگوند ،به همراه وسي شش نفر از روساي دلفام و سلسله به ضمانت حسین قلی خان آزاد
شدند. (همان :625 – 626 ) ظل السلطان در اثر خودش
آورده که والي ضمانت سي و شش هزار نفر از روساي دلفام (دلفان ) و سلسله را کرده که
به نظر مي رسد سي و شش نفر صحيح تر باشد نه سي و شش هزار نفر.
در
مورد روابط ظل السلطان و حسین قلی خان باید عنوان نمود که این دو در ابتدای امر با
دیده شک و تردید به همدیگر می نگریستند و همانگونه که آورده شد نزدیک بو درگیری
نیز میان آنها ایجاد شود اما به واقع نیاز این دو را به همدیگر نزدیک نمود. ظل
السلطان به والی جهت سرکوب کردن شورشهای منطقه غرب و جنوب غرب نیاز داشت و از طرف
دیگر والی نیز به ظل السلطان شاهزاده قاجاری جهت کسب مشروعیت سیاسی نیاز داشت و
تایید والی از سوی ظل السلطان به منزله تایید حکومت مرکزی بود.
حسين
قلي خان ابوقداره و شورش ها
الف)شورش
ايل ديرکوند
درسال
1396 هـ.ق /1888 م ايل ديرکوند در لرستان و خوزستان سر به شورش نهادند و راههاي منطقه را ناامن
کردند. اين امر باعث شد تا حکومت مرکزي به فکرچاره باشد و از حسين قلي خان حاکم
مقتدر غرب کشور کمک بخواهد او مامور سرکوب ايل ديرکوند شد «چندين سال بودکه فقط
طايفه ديرکوند در راه عربستان مايه شرارت و خسارت و آزار عابرين بودند شاهزاده
ضياء الدوله برحسب امور دولت قويشوکت عزم تنبيه آنها را نموده حسينقلي خان والي
پشتکوه را مامور کرده بيست و چهار نفر از روساي آنها را که منشأ شرارت بودند ماخوذ
داشته و باقي را تنبيه کامل نموده راه عربستان اکنون نهايت امنيت را حاصل کرده » (روزنامه ايران، ج4،1376 : 2712 ).
ايل
ديرکوند يکي از ايلات قدرتمند درلرستان بود به همين جهت پس از چند سال دوباره
درمنطقه ايجاد نا امني کردند و در سال 1310 هـ.ق /1892 م اين ايل دوباره سر به
شورش نهادند . درنامه ای به تاریخ شعبان 1310 هـ.ق ناصرا لدين شاه به حسين قلي خان
صارم السلطنه ( اميرتومان )فرمان داد تا طايفه ديرکوند به پشتکوه و بختياري و
جاهاي ديگر کوچانده و طايفه جودکي به جاي آنها اسکان داده شود. (اسناد علاء الدوله
وحشمت الدوله ، بي تا: 259 - 260). حسين قلي خان ابوقداره نيز برحسب وظيفه مامور
سرکوب آنها شد . درآن زمان در لرستان حشمت الدوله حکومت مي کرد او از شاهزادگان
قاجاري بود. حشمت الدوله با والي به علت خدمات والی به وی و حکومت قاجار رابطه
نزديکي داشت و از دولت مرکزي براي او تقاضاي لقب کرده بود «برحسب استدعاي شاهزاده
حشمه الدوله حسيقلي خان صارم السلطنه والي پشتکوه لرستان از طرف دولت خطاب جنابي
مخاطب و غلامرضا خان ميرپنجه پسرمعزي اليه فتح السطنه ملقب گرديدند. فوج پشتکوهي
جمعي فتح السلطنه چند روز يست بخرم آباد وارد و حاضر خدمت شده اند» (روزنامه ايران
، ج 4 ،1376 :3267).
به
هرحال حسين قلي خان ابوقداره به همراه حشمت الدوله مامورسرکوب ايل ديرکوند شدند
«حسينقلي خان صارم السلطنه والي پشتکوه
لرستان نيز با قشون و سواره ابوابجمعي خود درمعيت شاهزاده معزي اليه بود بعضي
سارقين و اشرار طايفه ديرکوند را که موجب اغتشاش و بي نظمي طرق و شوارع آنحدود
بودند و هر وقت از طرف حکومت اراده اخذ و استيصال آنها مي شد بقلل و جبال و بيغوله
ها فرار مي نمودند همه را دستگير و هريک از مستوجب سياست و تنبيه بودند تنبيه و
سياست نموده ] .. [
و فتنه سارقين و اشرار طايفه مزبوره بالمره مرفوع و منقطع گرديد» (همان :3323).
درکتاب
شرح رجال ايران آمده که « در 1865 ديرکوندها ياغي شدند و به همسايگان خود تعدي و
تجاوز روا ميداشتند دراين سال ابتدا با افراد و سواران خود (حسين قلي خان ) با
تجهيزاتي براي قلع و قمع آنان عازم شد و چون فتح نمود پسرش ملقب به فتح السلطان
گرديد». (بامداد ، ج 5 ، 1350 : 89 ). به نظر مي آید در اینجا مهدی بامداد اشتباه
کرده است زیرا شورش و سرکوب ديرکوندها و اعطای لقب فتح السلطان به غلامرضا خان پسر
حسين قلي خان درسال 1865 نبوده بلکه براساس نوشته روزنامه ايران غلامرضا خان به
خاطر سرکوب دیرکوندها در سال 1893 م به اين لقب مفتخر شده است و به نظر اين تاريخ
صحيح تر مي باشد.
حشمت
الدوله با حسين قلي خان رابطه بسيار خوبي داشت. اين رابطه با ازدواج واليه خانم
اقدس الدوله دختر حشمت الدوله با غلامرضا خان پسر حسين قلي خان مستحکم تر شد.
(معجزي ، 1380 :111)
حشمت
الدوله بارديگر درسال 1314 هـ.ق/1896م تقاضاي لقب و امتياز را براي والي نمود «به
استدعاي حشمت الدوله ،يک ثوب سرداري ترمه شمسه ي مرصع درباره ي حسين قلي خان صارم
السلطنه ،سردار،حاکم دائمي پشتکوه ولرستان مرحمت شد». (افضل الملک ،1361 : 99).
دراين سال غلامرضا خان به دليل خدماتش نيابت پشتکوه و پيشکوه به او داده شد«فرمان
همايون مبني بر نصب فتح السلطنه پسرصارم السلطنه سردار والي پشتکوه بنيانت تمام
پيشکوه و پشتکوه لرستان صادر و با يکثوب سرداري ترمه کشميري خلعت خسرواني با
افتخار مشاراليه بتوسط محمد قليخان پيشخدمت حضور ارسال و روانه پشتکوه گرديد
»(روزنامه ايران ،ج 5، 1378 : 3748).
آنچه
مشخص است شورش ديرکوندها براي حکومت مرکزي يک مسئله مهم بود. این ایل توانسته بود
در راههای لرستان و خوزستان ایجاد ناامنی کند و این امر طبیعتا بر اقتصاد منطقه و
کشور تاثیر منفی داشت . والي پشتکوه
درسرکوبي اين شورش نقش مهمي داشت و دراعطاي القاب و امتيازات به والي و
پسرش مي توان به اهميت اين موضوع براي حکومت مرکزي پي برد. درواقع شورش ديرکوند ها
خارج از حوزه نفوذ والي پشتکوه بود اما حسين قلي خان بنابر تقاضاي شاهزادگان
قاجاري درلرستان و همچنين حکومت مرکزي دست به سرکوب اين شورش ها زد.
ب)شورش سگوندها
سگوندها
از ايلات لرستان بودند.آنها در دزفول ايجاد ناامني و اغتشاش مي کردند.حسين قلي خان
بار ديگرخارج از مرزهاي خود به مقابله با شورشيان و عوامل ايجاد ناامني درمنطقه
پرداخت . دومرگان درسفرنامه خود درمورد حمله حسين قلي خان به سگوندها توضيحاتي
داده است .ساکي نيز تقريباً همان نقل قول را مي آورد «والي پشتکوه چند بار مامور
جنگ با طايفه سگوند و ساير طوايف جسور پيشکوه شده و با کمک قواي دولت و حاکم خرم
آباد آنانرا محاصره وتنبيه کرده است. در يکي از اين جنگها ]
....[ وي با نيروي 300 نفري خود آنانرا که به
تازگي شهر دزفول را غارت کرده بودند درحوالي رودخانه کرخه محاصره کرد. چادرهاي
طايفه سگوند درطرف چپ رودخانه مستقرگشته و والي ناچار بود ازرودخانه عبور و آنانرا
غافلگير کند. رئيس طايفه عمله شوش که ايل سگوند اموالش را تاراج کرده بودند
راهنمائي قوا را بعهده داشت والي براي گذشتن از کرخه وي را مامور بررسي وضع گدار
نمود او يک روز بعد که بازگشت ، بي مطالعه کافي جواب داد که براي عبور لشکر مناسب
است و قوا به حرکت درآمد و نيمه شب که قصد عبور از رودخانه کردند بيشتر افراد به
واسطه عمق بستر در رودخانه غلطيده و با زحمت بسيار بيرون آمدند.قواي سرمازده والي
ناچار درهمانجا چون براي گرم کردن خود آتش افروختند، سگوندها متوجه گشته و همان
شبانه با بار و بنه خود از دسترس والي دور شده به طوايف ديگر پناه بردند». (ساکي ،1343
: 314 ) با آنکه ميان والي و ايل سگوند درگيري ايجاد نشد اما اين ايل به دلیل آنکه
والی را در مواجه با خود جدی دیده بودند ديگر به اغتشاش نپرداختند .اين حادثه در
سال1309 هـ.ق / 1891 م رخ داد .قبل از آن نيز در زمان حکومت ظل السلطان بيرانوندها
و سگوندها عليه ظل السلطان شورش کرده بودند که حسين قلي خان به کمک ظل السلطان رفته بود «او نيز
دراين قرارداد ها خيلي خدمات کرد» (ظل السلطان ،ج2، 1368 :616).
ج)اعراب
بني لام
اعراب
بني لام از طوايف معروف عرب هستند که در عراق و درمرزهاي جنوبي پشتکوه مستقر
بودند. اين اعراب همواره به مرزهاي پشتکوه دست اندازي مي کردند و عامل ناامني
درمنطقه بودند آنها هر موقع که والي در پشتکوه ضعف نشان مي داد به شدت اوضاع را ناامن مي کردند.
اعراب
بنی لام در زمان اغتشاشات پس از مرگ حسن خان منطقه را ناامن کرده بودند. اين اعراب
درزمان حکومت عباس قلي خان از ضعف او استفاده کرده و در نواحي مرزي اغتشاش ايجاد
مي کردند .عباس قلي خان درنامه اي راجع به اوضاع پشتکوه مي نويسد : «اعراب بني لام
همه آمده اند درخاک پشتکوه منزل گرفته اند و هرزگي مي نمايند، بنده هم قوه آن
ندارم که آن ها رابيرون نمايم ». (مرکز اسناد و خدمات پژوهشي وزارت امورخارجه ،
1279 – 1280 : ش47).
اين
اغتشاشات تا به حکومت رسيدن حسين قلي خان ادامه داشت. او که والي بسيار مقتدري بود
درصدد پايان دادن به اين ناامني ها بود .«در بين واليان حسينقلي خان شخصي بسيار
رشيد وشجاع بود که شخصاً سرکردگي تفنگچيان و افراد محلي را عهده دار و کراراً
طوايف اعراب را که براي تخطي و دست برد به ايران آمده بودند تا کرانه دجله عقب
رانده از آنها تلفات و غنايم بسياري گرفته
است و از اين رو است که دربين النهرين حسينقلي خان باسم ابوقداره معروف شده » (رزم
آرا، 1320 : 107 ). اعراب کراراً مورد حملات حسين قلي خان قرار مي گرفتند «دشمنان
سرسخت او عربهاي بني لام مي باشند که از اتباع ترکيه اند» . (کرزن ، ج 2 ، 1367 :
337 ).
آنچه
مسلم است اين اعراب همواره در مرزها ايجاد ناامني مي کردند. دمرگان مي گويد از
والي تقاضاي سفر به کوهستانهاي جنوب را داشتم که والي درجواب او گفت: «لطف کنيد و تقاضاي اين مسافرت را ننماييد ،من
در اين سمت با اعراب بني لام درجنگم و نمي توانم بشما تامين دهم . مطمئن باشيد از
آن بسلامت باز نخواهيد گشت .». (دومرگان ، ج 1 ،بي تا: 26).
در واقع
مهمترين دليل اختلاف ميان اعراب بني لام و
واليان پشتکوه بر سر مراتعي بود که درمرزها قرارداشتند .اعراب بني لام قصد تصرف
اين مراتع و استفاده از آنها را داشتند اين امر به دلیل آنکه اقتصاد مردم پشتکوه مبتنی
بر شبانکارگی بود بدون واکنش عشاير پشتکوه باقي نمي ماند و باعث دخالت واليان به
نفع عشاير پشتکوه مي شد. استفاده از مراتع مرزي يکي از موارد اختلاف ميان ايران و
عثماني بود. اين اختلاف پيوسته در زمان حکومت صفويه و سپس دردوره قاجاريه درسراسر
مرز ايران وعثماني وجود داشت.
د) حسين
قلي خان و درگيري هاي ديگر
حسين
قلي خان والي نقش فعالي در منازعات منطقه اي داشت. در واقع کمتر درگیری در منطقه وجود
داشت که رد پايي از حسين قلي خان در آن
نباشد .دراين منازعات حسين قلي خان هم منافع خود و هم منافع دولت مرکزي را تامين
مي کرد.
زمانيکه
ظل السلطان درغرب کشور حاکميت داشت ،
درکرمانشاه ناآرامي هايي بوجود آمد که ناصرالملک درآنجا مامور سرکوب اين ناآرامي
بود. از آنجايي که ناصرالملک نمي توانست به تنهايي اين کار را انجام بدهد از ظل
السلطان تقاضاي کمک کرد. حسين قلي خان به دستورظل السلطان با دو هزار سوار و پياده
به کمک ناصرالملک براي سرکوبي ناآرامني ها رفت. (ظل السلطان ، ج2، 1368 : 634) که
درسرکوب اين ناآرامي ها نيز موفق عمل کرد.
اعراب
بني طرف يکي ديگر از طوايف عرب بودند که در هويزه ساکن بودند که والي به جنگ آنها
رفت . «آنان قصد جدايي از منطقه را داشتند،ولي حسين قلي خان در بيشتر جنگها خود
فرماندهي برعهده داشت و شخصاً درجنگ شرکت مي کرد». (راد،1374 :224 ) دراين جنگ نيز
والي موفق عمل نمود و اعراب بني طرف را سرکوب کرد.
حسين
قلي خان «در اواخر عمر بر سر ناحيه ي هليلان و طرهان بين او و نظر علي خان طرهاني،
از مشهورترين روساي طوايف لرستان که درپيشکوه اقامت داشت زد و خوردهاي شديدي روي
داد». (همان: 221 ). درهمين مورد ساکي مي نويسد که «حسين قلي خان براي پسران خود
عليرضا خان صيمره و هليلان را با نام خريدن تصاحب و قسمتي از پيشکوه را تاطرهان ا ز آن منطقه جدا کرده و بسياري از
اوقات جهت تنبيه مخالفان خويش و يا هوسهاي ديگري که در سرداشت تا نزديکي خرم آباد
پيش مي آمد. قواي او شبيه به قواي دولتي و داراي نظم و ترتيب خاصي بود» . (ساکي،1343
:314-315) .
حسين
قلي خان مقتدرترين حاکم غرب کشور بود. او علاوه بر پشتکوه در پيشکوه و شمال
خوزستان و حتي در کرمانشاه نفوذ قابل اعتباري داشت ، «صارم السطنه از شجاعان
روزگار و درلرستان مردي با اقتدار است . حشم و خدم بسيار دارد .ايلات لرستان تمام
تابع فرمان و امر او هستند». (افضل الملک ، 1361 : 199) قدرت حسين قلي خان درآن
زمان مشهور بود. «اين آخرين بقاياي ملوک الطوايفي ايران است که هرچند بخش هاي
لرستان که درسمت چپ سيمره واقعند ازآن جدا شده و لرستان در نظر بوميان چندان شهرت
و قدرتي بزرگ ندارد. بهنگام عبور از کوههاي لرستان از هر کس بپرسم که از اين کوهها
که چون ديواره اي جلوي افق برافراشته شده اند کدامند با احترام زيادي پاسخ مي
شنويم «مال والي» «ملک والي است» ». (دومرگان ، ج 1 ،بي تا: 240)
به
هرحال حسين قلي خان توانست با اقتدار کامل در منطقه حکومت کند و مردم همسايه
پشتکوه به او با ديده ترس و احترام نگاه مي کردند. همانگونه که آورده شد بیشتر
شورشها و درگیری هایی که والی با آنها مواجه بود خارج از مرزهای پشتکوه بود. در
زمان والیگری حسین قلی خان منابع از شورشها در قلمرو وی یعنی در پشتکوه اطلاعی
بدست نمی دهند و به نظر می رسد به علت اقتدار و سختگیری حسین قلی خان پشتکوه در
آرامش کامل به سر برده و مردم جرات و توان شورشی نداشتند.به واقع می توان گفت حسین
قلی خان ابو قداره بیشتر نقش ژاندارم منطقه غرب و جنوب غرب را داشت و به هنگامیکه
شورش و یاغیگری در جهت تضعیف حکومت مرکزی و یا در جت ناامن کردن منطقه رخ می داد
وی سریعا وارد عمل می شد و همانگونه که آورده شد وی در تمام این منازعات نیز موفق
عمل می کرد.
حسين
قلي خان ابوقداره و عثمانيها
مرزهاي
ايران و عثماني همواره ناآرام بود. اين ناآراميها از زمان صفويه شروع شد و تا
پايان قاجاريه نيز ادامه پيدا کرد. پشتکوه در مرز ايران وعثماني قرارداشت و معادن
نمک ،مراتع و همچنين رودخانه کنجان چم که به داخل خاک عثماني مي ريخت از موارد
اختلاف ميان واليان پشتکوه با عثمانيها بود.حسين قلي خان «در اوايل حکومتش با دولت
عثماني درمنطقه ي باقساي(باغ شاهي ) که جزو قلمرو عراق بود درگير شد و توانست
منطقه ي باغ شاهي را به قلمرو خود بيفزايد و آن را ضميمه خاک پشتکوه کند» (راد، 1374:
218). منطقه باغ شاهي درمرز پشتکوه با عراق و دربين زرباطيه و علي غربي قراردارد.[1]
حسين
قلي خان درمرزها هميشه با اقتدار کامل عمل مي کرد«اختلافات مرزي درعهد وي شديد
بوده والي پيوسته با اعراب درحال جنگ و مکرر آنانرا تا کرانه دجله عقب رانده است و
بارها موفق به گرفتن غنايمي از اين قوم گشته است. » (ساکي، 1343 :310)
کرزن
معتقد است يکي ازدلايل اختلافات با عثماني
دستبردهاي والي به آنجا است «وي از راه کوت العماره با بغداد خريد و فروش مي کند و
به خاک عثماني دستبرد مي زند و اين موضوع سبب دائمي اختلاف ايران و عثماني است ] ....[
وي برجسته ترين سرکرده زنده مرزي است و مي گويند قادر است 30000 سرباز بسيج کند».
(کرزن،ج2، 1367 :337).
در تايخ
12 شعبان 1305 ه.ق سفارت عثماني به وزارت خارجه ايران در مورد حملات و اقدامات
حسين قلي خان اعتراض مي کند در اين اعتراض سفير عثماني چنين آمده است:«از قراري که
به اطلاع ولايت جلييه بغداد رسيده است، حسين قلي خان والي پشت کوه رعايت به قاعده
اسطاطوقو نکرده، باز تجاوز به اراضي سيد حسن کرده است و زارع فرستاده که آنجا را
زراعت کنند، که مشيري اردوي ششم بر حسب تکليف ناچار است در مقام منع و طرد حسين قلي
خان و زارعين برآيد [...] جاي تأسف است که حسين قلي خان سال ها است در آن حدود
مرتکب اين حرکات خودسرانه است و هنوز کارگزاران دولت عليه ايران او را ممنوع
نداشته اند، زياد زحمت چه زحمت دهد. في 12 شعبان سنه 1305»(گزيده اسناد سياسي
ايران و عثماني دوره قاجاريه،ج 2،323:1369). اما به نظر می رسد که این اعتراض
سفارت عثمانی به جا نبوده زیرا اراضی سید حسن قسمتی از خاک پشتکوه بود و فرستادن
زارع به آنجااز سوی والی نبز نمی تواند تجاوز محسوب شود.
به
هرحال والي همانگونه که در سرکوب شورشهاي داخلي موفق عمل مي کرد در دفاع از مرزهاي
ايران با عثماني نيز موفق بود . «اختلافات مرزي در زمان حسين قلي خان والي بشدت
خود رسيد چه در موقع بدست آمدن محصول عثمانيها به ايران تجاوز كرده محصول رعايا را
مورد تخطي و غارت قرار مي داند.» (رزم آرا، 1320 : 105)
پشتكوه
در زمان واليان يكي از مناطقي بود كه همواره توسط واليان از تجاوزات خارجي محافظت
مي شد. دولت مركزي كمترين دخالت را در امور مرزي اين منطقه داشت «در مدت تصدي آنها
ايران كوچكترين ارتش يا قوايي در نواحي پشتكوه دارا نبوده و فقظ جديت و فداكاري
اين اشخاص بود كه مرزهاي ايراني را محفوظ از هر گونه تجاوزي باشديدترين اسلوب
جلوگيري نموده اند.» (همان : 107).
به هر
حال اين امر از چشم حكومت مركزي نيز دور
نبوده است و حكومت مركزي هميشه از خدمات واليان قدرداني مي كرده است و در طول
حكومت واليان شاهد هيچگونه درگيري ميان حكومت مركزي و واليان با همديگر نيستیم
شايد مهمترين دليل آن همان مرزداري واليان بوده است كه حكومت مركزي را از داشتن يك
نيروي دائمي در اين منطقه معاف كرده بود. ناصرالدين شاه در نامه اي از حسينقلي خان
اظهار خرسندي مي كند به خاطر خدمات او در سرحدات پشتكوه و بر مراقبت كامل از سر
حدات وزير نظر گرفتن عمال عثماني تاكيد مي كند.(اسناد علاء الدوله و حشمت الدوله ،
بی تا: 462).
در
مورد درگيري هاي مرزي با عثماني همانطور که آمداينگونه نبود كه حسين قلي خان منتظر
حملات آنها باشد و فقط آنها را دفع كند و در مواردي او به شدت به خاك عثماني حمله
مي كرد. در نامه اي ميرزا حسين خان سپهسالار به ناصر الدين شاه در مورد حملات حسين
قلي خان به خاک عثماني آورده است که تلگرافي از عاكف پاشا والي جديد بغداد به دست
او رسيده که از حسين قلي خان به شدت شکايت کرده است و نوشته که هنوز خسارات ناشي
از حمله اوليه والي مرمت نشده است که او بار ديگر به خاک عثماني تجاوز نموده و
عشاير آنجا را غارت کرده است. والي بغداد در آخر تهديد كرده که منتظر جواب مي ماند
اگر نتيجه اي حاصل نشد مامورين عثماني را براي حمله به خاک ايران آزاد مي
گذارد.سپهسالار به ناصرالدين شاه پيشنهاد مي کند زماني که حشمت الدوله از خرمشهر
به خرم آباد مي رود از او بخواهد جهت رسيدگي به اوضاع پشتکوه به آنجا برود.(بي
نام، 1372: 245- 246). حسين قلي خان يكي از مهمترين مرزداران ايران بود كه همانطور
كه عنوان شد عثمانيها رابه ستوه آورده بود.عشاير منطقه مهمترين نيروي واليان براي
دفع تجاوزات عثمانيها محسوب مي شدند. عشاير با توجه به آنكه با تجاوزات عثماني ها
منافع خودشان نيز در خطر مي افتاد مجبور به دفاع مي شدند
رابطه
حسين قلي خان با حكومت مركزي
حسين
قلي خان توانست با بركناري
عباسقلي خان به مقام واليگري در پشتكوه برسد. حكومت مركزي ابتدا از تاييد حسين قلي
خان خودداري كرد اما هم به دليل قدرت حسين قلي خان و هم موافقت معتمد الدوله
شاهزاده قاجاري در لرستان وی مورد تاييد حكومت مركزي قرار گرفت.
حسين
قلي خان مقارن با حكومت ناصرالدين شاه قاجار بود. اين شاه قاجاري را مي توان
مقتدرترين شاه قاجار در عرصه داخلي ناميد. او تا جايي كه مي توانست به گسترش حكومت
مركزي پرداخت. حسين قلي خان نيز از بانفوذترين واليان پشتكوه بود. و تا حد امكان
از دخالت حكومت مركزي در امورش جلوگيري مي كرد. او بيش از ديگر اتباع شاه به استثناي امير قائن استقلال عمل داشت.(كرزن، ج2،
1367: 336)
ناصرالدين
شاه زياد به حسين قلي خان اعتماد نداشت و به همين خاطر به ظل السلطان دستور داد او
را به تهران بياورد. با انتصاب ظل السطان به حکومت غرب كشور او ابتدا نسبت به والي
اعتماد نداشت. پس از مدتي همانطور كه آورده شد والي در سركوب شورشها وی را ياري نمود
اين امر باعث جلب اعتماد ظل السلطان شد. والي و پسرش غلامرضا خان همراه ظل السلطان
به تهران رفتند كه مورد لطف ناصرالدين شاه قرار گرفتند و از شاه القاب وامتيازاتي
دريافت كردند.
ناصرالدين
شاه همواره از نقش حساس حسين قلي خان در منطقه آگاه بود چه در دفع متجاوزان داخلي
و چه متجاوزان خارجي و به همين خاطر از وي سپاسگذار بود. حسين قلي خان «با آنكه هر
گونه استعداد دارد، هميشه خدمتگذار و جان نثار دولت است. اگر واليان بروجرد و
لرستان به او روي نكنند، وي ماليات ديوان را به سهولت مي پردازد و از خدمت تصاعد
نمي ورزد.». (افضل الملك،1361: 199)
پس از
ظل السلطان حاكم مقتدر غرب كشور حسين قلي خان دوباره با استقلال كامل به امر حكومت
پرداخت. پشتكوه اسما جزو امپراطوري شاه محسوب مي شد اما عملا مستقل بود و مالياتي
نمي پرداخت. البته اين به آن معنا نبود كه والي از حكومت مرکزي اطاعت نمي كرد،
بلکه او مواظب بود كه ماموران دولت مرکزي به قلمرو او نفوذ نكنند. بعضي مواقع نيز
ماموري با هدايا و نامه براي والي به پشتكوه مي رفت که از اين مامور بد پذيرايي نمي شد، منتهي بقدري مشكلات طبيعي كوهستانها
جلوي پاي او گذارده مي شد و افراد والي عمداًراههاي صعب العبور و پرتگاهها و نواحي خشك را پيش پاي او مي گذاشتند تا این مامور در
بازگشت اعمال قدرت بر منطقه پشتکوه رابيهوده نشان دهد.(دو مرگان، ج 1 ،بي تا: 223)
به هر
حال در دوره حسين قلي خان ابوقداره حكومت مركزي كمترين نفوذ را در منطقه پشتكوه
اعمال مي كرد. به دليل آنكه والي منافع حكومت مركزي را در مرزها و همچنين
ناآراميهاي داخلي تامين مي كرد حكومت مركزي نيز زياد بر والي فشار نمي آورد.
حسين
قلي خان نسبت به آمدن اتباع بيگانه به منطقه خود بد گمان بود چون مي پنداشت آنها
براي محدود كردن استقلال او آمده اند و همچنين آنها ممكن است جاسوس دولت مركزي
باشند. وی که از آزادي و استقلال برخوردار بود از نفوذ خارجيان به منطقه خود مي
ترسيد و تا جايي که مي توانست كوهها و تنگه هاي پشتکوه را بر روي اتباع عثماني و
ايران و كليه مسافريني كه به آنها سوء ظن داشت مي بست .(همان: 223)
حسين
قلي خان هم عصر با ناصرالدين شاه و مظفر الدين شاه بود. در كتاب منتظم ناصري اسم
حسين قلي خان والي پشتكوه جزو سر تيپان دوم كشور آمده است . (اعتماد السلطنه ، ج3،
1367: 2071) حسين قلي خان از طرف حكومت مركزي به القابي چون: صارم السلطنه، سردار
اشرف و امير توماني در ارتش ايران و گرفتن شمشير جواهر از ظل السلطان نايل آمد. در
تمام دوران حکومت حسین قلی خان ابوقداره هیچگونه تنشی بین والی و حکومت مرکزی
بوجود نیامد . گرچه می توان یک نوع سیاست بی اعتمادی را از دو طرف نسبت به یکدیگر
مشاهده نمود اما به دلیل نیاز متقابل دو طرف به هم این بی اعتمادی به درگیری منجر
نشد. والی همواره در راستای منافع دولت مرکزی حرکت می کرد.
وجه
تسمیه ابوقداره
حسين
قلي خان مشهور به ابوقداره بود. براي اين لقب او دلايل زيادي آمده است. از دلايلي
كه براي اين لقب مي آورند به معناي قوه و
قدرت ، پدر شمشير از آن ياد شده است. «برخي مي گويند [....] در زمان عثماني هاي
تعدادي از اعراب مرز ايران در چنگوله حمله كرده اند كه بوسيله حسين قلي خان دستگير
و گوش آنها را بر يده و سپس آزاد كرد تا قدرت والي به حكام بغداد برسد لقب ابوقداره
گرفت.عليرغم صحت مطلب و حادثه گوش بري مهاجهان عثماني اما بعيد به نظر مي رسد كه
به همان علت چنين لقبي گرفته بود. » (خيتال، 1369: 138)
در
واقع مهمترين دليلي كه براي نامگذاري حسين قلي خان به ابوقداره آورده شده سركوب
اعراب مرز بوده است ناصر راد معتقد است كه حسين قلي خان در جنگ با عربهاي بني طرف
از سوي آنها اين لقب به او داده شد. (راد ، 1374 : 224) .رزم آرا مي گويد: «طوايف
اعراب را كه براي تخطي و دست برد به ايران آمده بودند تا كرانه دجله عقب رانده از
آنها تلفات و غنايم بسياري گرفته است و از آن رو است كه در بين النهرين حسين قلي
خان باسم ابوقداره معروف شده و همين اسم فاميلي براي فخر و مباهات در بين واليان و
خانواده آنها تا اواخر باقي بود.» (رزم آرا، 1320 :107). ظل السلطان معتقد است كه
عربهاي بني لام اين لقب را به او داده اند.«والي پشت كوه، حسين قلي خان ابوقداره
اعراب عراق عرب و طايفه بني لام، چون اين والي و كسانش خيلي در آنجاها دزدي مي
كردند و اذيت به آنها او را ملقب به «ابوقداره و ابوسيف» كرده بودند يعني صاحب
شمشير و صاحب قداره». (ظل السلطان ، ج2 ،1368: 625). خيتال معتقد است كه «لقب
ابوقداره كه به حسين قلي خان داده بودند بعلت اينكه نيزه اي يا دشنه اي (بزرگتر از
چاقو و كوتاهتر از شمشير) كه داشت در اكثر مراسم حمل مي كرد و در زبان عربي بنام
غداره معروف بوده كه بمرور زمان حرف (غ) به (ق) مبدل شده است و به ابوقداره معروف
شده است.و يا اينکه در زمان خود تفنگي
داشت از تفنگهاي دست پر که درقديم معمول بوده که اعراب آن را غداره مي خواندند
مشهور شده بود به مرور ايام به (ابوقداره ) مبدل شده است، که دو راي اخير نزديکتر
به حقيقت اين لقب از ديگر اراء مي باشد» (خيتال، 1369: 139).
آنچه
که مشخص است ابوقداره يک کلمه عربي است. به نظر مي رسد به دليل حملات سخت حسين قلي
خان به اعراب مرزي و به دليل وحشتي که از او داشتند به او اين لقب را داده اند. و
منابع هر يک به طريقي به اين مسئله اشاره کرده اند. حتی امروزه در میان کهنسالان و
پیران منطقه ایلام یاد و خاطره سختگیریهای حسین قلی خان نسبت به اعراب باقی مانده
است . آنگونه که منابع شفاهی به ما می گویند حسین قلی خان در هنگام حمله به اعراب
مرزی برای تنبیه این اعراب اقدام به بریدن گوشهای آنها نموده است ، و مدتی در عراق
افراد زیادی بودند که با یک گوش بریده شده در میان جامعه ظاهر می شدند. این
سختگیریهای حسین قلی خان در آن زمان زبانزد شده بود و این امر می تواند در تایید
منابع مکتوبی باشد که علت لقب ابوقداره را سختگیریهای وی به نسبت به اعراب دانسته
اند.
نگاهی
به زندگي حسين قلي خان
مهدي
بامداد در کتاب شرح حال رجال ايران درمورد حسين قلي خان به نقل از رابينو آورده
است که حسين قلي خان فصل تابستان رادر ده بالا مي گذراند و در آنجا قصري براي خود
ساخته بود که هم نشيمن تابستاني و هم قلعه
نظاميش بود. در خارج از قلعه باغي احداث کرده بود. او فصل زمستان در حسينيه اقامت
مي کرد. در آنجا نيز ابوقداره درکنار رودخانه کنجان چم عمارتي و باغي براي خود
احداث کرده بود. افراد مسلح تابع او که بالغ بر دو هزار نفر بودند به آنها عمله
گفته مي شد. اينها به خوبي مجهز و مسلح بودند. (بامداد ، ج 5 ، 1350 : 89).
دومرگان
مي نویسد که همسايگان والي از اينکه کسي به ديدار او برود ناراضي بودند و تا حد
امکان از اين کار ممانعت به عمل مي آوردند« بهنگام ترک نواحي ايران ، من بهيچکس
نگفتم که قصد سياحت پشتکوه را دارم، زيرا درآنصورت کوشش مي شد مرا از آن منصرف
کنند، يا بدتر از آن ممانعتم نمايند. از اينرو بي اطلاع بدون معرفي نامه براي رئيس
کل (خان بزرگ ) نزد او شدم.
حسينقلي
خان ، سلطاني کوچک و حاکم مطلق کوهستانهاي خويش است.او لفظاً مورد احترام کامل
ايرانيان است، اما مايل نيست که نه آنها و نه اروپاييان نزد او آيند، او نمي خواهد
که آرامش و سکوتش را بهم زنند» . (دومرگان ، همان: 25) دراين مورد که والي از ورود
افراد بيگانه به محدوده خود ناراضي بود قبلاً توضيح داده شد.
لرد
کرزن درمورد حسينقلي خان چنين مي نويسد «اقامتگاه تابستاني او بالا ده (ده بالا)
در دره اي دور جدا افتاده است که به آساني قابل رسوخ نيست و با چند نفرنيک قابل
دفاع است و آن در دامنه کوه بلندي بنام منشت کوه واقع است.
دراين
محل به سال 1888 سروان مونسل او را ملاقات و مشاهده کرد که والي درقلعه مکعبي مسکن
دارد که سخت سنگربندي شده است و پيداست که آنجا را براي موضع دفاعي ساخته اند، ولي
درداخل آن حياط و اطاق با وسايل تجملي و اسباب اروپائي بوده است .افراد او در حدود
2500 نفر در چادرها و سايبانها مستقر بودند و لشکريانش مشتمل بر 700 سوار و 2000
پياده که با تفنگ هائي که از خاک عثماني غارت شده بود مجهز بودند» (کرزن،ج2، 1367
: 336 – 337).
حسينقلي
خان بسيار با هيبت بوده است و اين را از توضيحات سياحان آن دوره مي توان فهميد
.حاج سياح مي گويد «سراپرده بزرگي از سياه چادر، بيروني داشت و چادرهاي ديگر
اندروني داشت چون من قدري آسوده شدم بچادر من آمد، بسيار با شکوه ، ريش بلند سياه
انبوه ، قدبلند و سينه پهن و انگشتان فراخ درشت ، با مهابت و سطوت بود». (حاج سياح
،2536 : 226).
دومرگان
درتوصيف چگونگي زندگي والي و اتباع او چنين مي آورد «در فرود از انجيرکوه ما بشهر
کوچ نشين والي حسينقلي خان مي رسيم. گويي هزار يا هزار و پانصد چادر در اطراف چادر
ارباب جمع آمده است . هر يک از آنها بتوسط کومه مجاور استقرار يافته و در دره هاي
کوچک متفرق اند. آدمهائي که ساکن اين چادرهايند، خدمه و سربازان خان اند و از
ايلات مختلفي که درقلمرو او زندگي مي کنند مي باشند. تمامي اين جمعيت با رئيسش
يکجا جابجا شده و بيش از 15 روز دريک محل نمي ماند و اين درست مدت زماني است که
براي خوردن علف ها بتوسط گوسفندان و اسبها و حيوانات بسيار پرشمار که همه جا شهر
چادرها را دنبال مي کنند لازم مي باشد.
بمحض
ورود والي خبردار ساختم که مايل به زيارت اويم ]
... [ پيرمردي است بلند بالا با چهره اي سخت و
بيرحم ، ريش بلند و برنگ سياه مثل موهايش دارد. خود را بي اعتماد نشان مي دهد و مي
ترسد مبادا ما فقط براي مطالعه منطقه او و تهيه گزارش بدولت ايران آمده باشم.
معهذا عليرغم ترسها و پذيرائي سردش مانع بازديد قلمروش نمي گردد ليکن ما را با
آدمهاي خود همراه مي سازد». (دومرگان ، 1339: 241و 242).
حسينقلي
به مانند رئيس يک ايل عشايري عمل مي کرد و همواره با عشاير خود ييلاق و قشلاق مي
کرد. او پس از مدتي ساختمانهايي را براي خود ساخت . دومرگان درمورد ييلاق و قشلاق
والي مي نويسد «والي حسينقلي خان هرسال ماههاي عمده زمستان را درقصر حسينيه خود مي
گذارند . بعلاوه او از اين بابت که هرچه بتواند آنرا زيبا مي کند بخود مي بالد سپس
هنگاميکه برفها در دشت غلام ذوب گردند چادرخود را درآنجا برميافرازد و در شهري
واقعي از خانه هاي متحرک خدمه خود محصور مي گردد.» (همان:245).
حاج
سياح از شدت عمل حسين قلي خان بشدت انتقاد مي کند و معتقد است که او به مردم منطقه
ظلم روا مي دارد چيزي که اکثر کساني که به منطقه پشتکوه رفته اند آن را تاييد کرده
اند.حاج سياح از کمک حسين قلي خان به سادات و طلاب مي گويد « اين والي که با اين
نحو که از مردم مي گيرد ،بسيار است که از سادات و طلاب از کربلا و نجف خصوصاً ازآن
رنود که از هرجا دخل مي برند بنزد او آمده اظهارحاجت مي کنند بايشان بذل مي کند،
شايد براي اشتهار و تمجيد علما و عتبات باشد». (حاج سياح ،2536 : 227).
حسين
قلي خان زن و اولاد متعددي داشته است «والي عيال متعددي داشت حتي گفتند دو خواهر
را با هم درنکاح دارد و گفته «اين عيبي نداردشاه هم اين کار را کرده » براي پسر بزرگش ازشاهزادگان (برادر
زاده شاهزاده حشمه الدوله ) راتزويج کرده » (همان: 227). به نظر مي رسد که زن
غلامرضا خان پسربزرگ والي دختر حشمت الدوله بوده نه برادر زاده او همانگونه که آورده
شد.
ناصر
راد در مورد همسران و فرزندان والي مي نويسد «حسين قلي خان والي همسران متعدد داشت
که عبارت بودند از: ملک زاده و حميده فرزندان لطفعلي خان بالاوند که هر دو خواهر
بودند،هکوم از طايفه کثير عرب درمنطقه ي دزفول، نازاره فرزند حاتم بگ طايفه جودکي
و حجيه فرزند محمد شريف از طايفه عرب در زرواتيه ، فرزندان وي غلامرضا خان وعليرضا
خان بودند. درزمان حيات حسيقلي خان عليرضا خان حکومت هليلان و زردلان را به عهده
داشت مادر غلامرضا خان نازاره و مادر عليرضا خان ملک زاده بود. همسران ديگر حسين
قلي خان بچه دار نشدند». (راد، 1374 : 224 –
225).
کرزن
مي نويسد که «فرزندش رضا قلي خان که 27 سال دارد درقشون ايران سرتيپ است و او را
مدتي ظل السلطان گروگان پدرش در اصفهان نگاه داشته بود. جواني خوش سيماست و شکارچي
ماهري است و مي گويند مثل پدرش ظالم و خشن نيست» (کرزن، همان : 337)منظور کرزن از
رضاقلي خان همان عليرضا خان است که حاج سياح نيز در مورد شجاعت او تعريف کرده است
.(حاج سياح،2536 : 227).
حسين
قلي خان که مرکز حکومتش ده بالا بود اسم آن را تغييرداد و آن را حسين آباد ناميد.
درمورد کارهاي عمراني او در سنگ نوشته تخت خان آمده است «والي مرحوم ابنيه ي متعدد
بنا نهاد از جمله قلعه ،باغ،کاخ و حمام حسين آباد درسنه 1294 ق به معماريت استاد
آقاي کرمانشاهي و نظارت حاج محمد علي شيرازي به انجام رساند و نخلستان قلعه حسينيه
را درسنه 1297 به معماريت استاد آقاي کرمانشاهي و نظارت ميرخليل بک رشنوئي به
اتمام رساند و بعد در سنه 1307 به معماريت استاد قنبربک تفنگچي باشي ملکشاهي به
حفر قنات اميرآباد و طواحين قيام به اتمام رسانيد» (سنگ نوشته تخت خان) افشار
سيستاني به نقل از يدالله خان علوي فرزند غلامرضا خان والي مي نويسد که حسين قلي
خان «در محل فرمانداري کنوني، قلعه اي ساخت و آن را حسين آباد ناميد. سپس عشاير را
به آن سرزمين کوچ داد. حسينقلي خان در مجلسي که در اين قلعه برپا کرده بود، از
احمدخان ،رئيس طايفه پنجستوني پرسيد«قلعه راچطور مي بيني »پاسخ داد«من هم مانند
ديگران مي گويم مبارک باد حسين قلي خان گفت «تو را به ريشم قسم مي دهم که حقيقت را
بگو» احمد خان اظهار داشت «حالا که قسم دادي راستش را مي گويم. تو براي خود و مردم
پشتکوه لانه زنبوري ساخته اي ». از اين رو تصميم به بناي ساختمانهاي بيشتر وگسترش
شهر گرفت » . (افشارسيستاني ، 1372 : 159).
دومرگان
نيز در مورد کارهاي عمراني او مي نويسد .« در دره هاي بسيار گرم مرزي والي از
چندين سال قبل باينطرف نخل کاريهاي خوبي کرده است . درختان هنوز جوانند ولي محصول
عالي مي دهند. شايد روزي اين ابداع اندکي ثروت نصيب کوچ نشيناني که در دل منطقه
زيبايي خود مضمحل شده اند، بسازد» (دومرگان ، ج1، بی تا: 254).حسين قلي خان بنا به
نوشته کتبيه تخت خان درسال 1318 هـ . ق/1900م وفات يافت و مقبره او در نجف اشرف مي
باشد.
حسين
قلي خان، والي مقتدر پشتکوه به خوبي هم از مرزهاي ايران دربرابرعثمانيها دفاع نمود
و هم در سرکوب شورش هاي داخلي همسايگان والي به خوبي حکومت مرکزي را ياري نمود .
حسين قلي خان مقتدرترين واليان پشتکوه بود و ياد ابهت و قدرت او هنوز در ميان
کهنسالان منطقه هست.
[1] -
منطقه باغ شاهی بعدها در زمان غلامرضا خان پسر حسین قلی خان به هنگامیکه کمیسیون
تعیین مرز بین ایران و عثمانی تشکیل شد قسمتی از خاک عثمانی گردید. اما این منطقه
به عنوان ملک شخصی به والی واگذار شد. در واقع در این مسئله هم والی منتفع شد و هم
عثمانی ها زیرا باغ شاهی قسمتی از خاک عثمانی شد و از طرف دیگر والی می توانست از
این منطقه حاصلخیز به عنوان ملک شخصی استفاده نماید.و در صورت تهدید شدن والی از
سوی دولت مرکزی آنجا مامن خوبی برای وی بود چنانکه غلامرضا خان به هنگام تهدید
شدنش از سوی رضاخان به این منطقه رفت و در
آنجا اسکان گزید.